5.21.2009

چرا آرشیو پاک شد

خیلی حال و حوصله ی توضیح ندارم ولی : کسی که فکر می کردم دوست صمیمی ام است (دوازده سال دوستی ِ نزدیک ) از گرایش ام اطلاع پیدا کرد . بسیاری از مطالبی که در وبلاگ آمده بود ، خاطراتم بود و نخواستم این به ظاهر- دوست ، چیزی از آن خاطرات بداند . مجبور شدم پاک شان کنم . بعد ها که شاید حال ام بهتر شد ، شاید در مورد ِ این دوست بگویم برای تان
.
.
.
این نامه ی حمید پرنیان عزیر را به یاد داشته باشیم
همه می دانند ، بعد ها خیلی زیاد در مورد ِ این نامه ، صحبت خواهد شد
فعلا در ایران امروز هم می توانید بخوانید

5.14.2009

بی حوصله از روی اضطرار

آتش خاموش شدنی نبود با آتش
این سایه همیشه با من کشیده شد
کش می آید
رسوایم
رسوا
مگر خورشید گم شود جایی
آآآ
خونی که دیوار همسایه را خوشگل کرد خون ِ من بود
خونم
خونم بود
پاک شدنی نبود با خون ، این خوشگلی